محمدجواد تقیپور

آنچه از هنر، سینما، فلسفه و هر آنچه مربوط به آدمیزاد است.

تبلیغات تبلیغات

انتظار دلتنگی!

محبوب من، دقایق بسیاری است که به انتظار یک نگاه تو مانده‌ام. نه از انتظار آن‌که تو مرا بخواهی و این دوست داشتن قلبت را گرم کند. من دوست داشتنت را به انتظار خواستن، به دل راه نداده‌ام که رد نشدنت از کوچه پس کوچه‌های قلبم را گناه بدانم. محبوب من، در این جهان پر رفت و آمد آدم‌ها می‌گویند او که تو را نخواسته حتی برای لحظه‌ای، رهایش کن. و من در تمام این مدت انتظار در این فکر هستم که دوست داشتنت از سر حماقت است یا اینکه می‌خواهم حداقل به خودم ثابت کنم واقعاً تو
ادامه مطلب

هیچ جز شروعی ندارد...

اندوه من، قبل‌ترها که جوان بودم فکر می‌کردم یک جا باید شروع شود. زندگی باید یک جا، یک نقطه آغاز شود. فکر می‌کردم مگر می‌شود این همه نبودن، نخواستن، اشتباه رفتن؟ می‌خواندم و می‌شنیدم. می‌دیدم و نمی‌فهمیدم که این حجم از درد و رنج چگونه بر سر آدم هوار می‌شود و او دوام می‌آورد تا روز بعد را کار کند، سر پا بایستد و حتی بخندد. نمی‌فهمیدم که چگونه آدم‌ها یکدیگر را رها می‌کنند، می‌رنجانند و همچنان آرام زندگی عادیشان را دارند و آدم‌های جدیدی را پیدا می‌کنند.
ادامه مطلب

احساسات متناقض!

آدمی پر است از احساسات متناقض که در هر انتخاب و هر لحظه گریبان گیرش می‌شوند! اصلاً نمی‌شود از آن‌ها فرار کرد. بحث اصلاً انتخاب بین رفتن یا ماندن، بودن یا نبودن یا رسیدن و از دست دادن نیست! کودکان تمام دوگانگی‌هایشان بین خواستن و نخواستن خلاصه می‌شود. اینکه آن اسباب‌بازی را می‌خواهند و آن دارو را نه! اما وقتی انسان به سنش اضافه می‌شود، هر انتخابش را اگر بخواهد خوب بسنجد در یک تناقض و چندگانگی به سر می‌برد! وقتی خیلی چیزها را درک و تجربه کند، این دانستن و
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها